تبليغاتX
پرستوک

پرستوک

سنگ نگاره های تیمره ، (خمین)

 

 

محوطه سنگ نگاره ها، زیستگاه کهن ایران زمین

The Enviranment Of Ancient Iranian Petroglyphs

      کهن ترین آثارتاریخی و هنری بجامانده از بشرسنگ نگاره ها هستند به تعبیری مادر تاریخ ، هنر، زبان ، خط ، اسطوره ها و فرهنگ ها، سنگ نگاره ها هستند . آنچه امروزه ما بعنوان تاریخ ، هنر ، زبان ، خط، اسطوره ها و... می بینیم همه از بستر سنگ نگاره ها خلق شده ا ند . قدمت بعضی از سنگ نگاره ها به چهل هزار سال می‌رسد. این در صورتی است که انسان امروزی تاکنون قادر به کشف هیچ پدیده تاریخی وهنری دیگری به این قدمت نشده است. با این اوصاف است که ارزش سنگ نگاره ها بیش از پیش آشکار می شود واهمیت مناطقی که دارای سنگ نگاره ها هستند مشخص می گردد. ایران بیشترین و متنوع ترین سنگ نگاره ‌های دنیا را به خود اختصاص داده است.(بویژه کوه ها ودره های خمین که بنظر نگارنده در ایران بی نظیر است) تعداد مکشوفه آنها به بیش 21هزار می رسد که کهن ترین خطوط (ایدئوگرام و خطوط سطری ) شناخته شده درایران را به خود اختصاص داده است.
درمیان سنگ نگاره های این دیار برای نخستین بار تطورخط در ایران به نمایش در می آید، چیزی که در هیچ جای ایران بدیلی برای آن نمی توان یافت، خطوط ایدئوگرام ideogram ، مخطط ایلام strichschrift (هندسی) پهلوی ، کوفی ، عربی (906 سال پیش ) فارسی (257 سال پیش )
- برای نخستین بار باکشف فنجان نماها Cup MarkS وCup MarkS&ring فنجان نماها و رینگ های متعدد و معرفی کارکردهای متعدد (گاهشماری و شمارش، جهت نمایی مختصات جغرافیایی ، دوگانگی جهان، فلسفه نرومادگی (زایندگی) و...) آنها در نقاط مختلف ایران ، فصل جدیدی برای کلیه محققین و دانش پژوهان رشته‌های مختلف علوم انسانی و پایه را باز می کنند.
 - برای نخستین باردرایران با کشف ومعرفی کهن ترین آثارتقدسی ایرانیان وجهانیان مواجه می شویم. از جمله نقش‌های پنجه های دست hand prints درمیان سنگ نگاره های ایران وکشف بعضی کارکردهای مقدس آنها ازهزاران سال پیش تاکنون که برای مطالعه قدمگاه های امروزی هم کمک کننده اند.
- برای نخستین بار کشف نقش های زیگورات Ziggurat دقیقاً شبیه نمونه های باز سازی شده زیگورات اور  (حدود 2100 ق.م. ) از روی طرح های خطی  درموزه بریتانیا (لندن) درمرکز ایران (تیمره ).

اندازه کتیبه فوق بیش از 20 متر مربع است و قدمت تقریبی آن به هزاره چهارم ق.م می رسد. مولاژ آن نیزدر موزه سعدآباد موجود است.
شهر خمین در 50 درجه و 5 دقیقه طول شرقی و 33 درجه و 43 دقیقه عرض شمالی و ارتفاع 1815 متری از سطح دریا وکل مساحت 2267کیلومتر مربع در استان مرکزی واقع است که کنده کاری های زیادی مربوط به دوره های مختلف تاریخی را درخود دارد. متاسفانه تعداد زیادی ازآنها به وسیله عوامل انسانی و طبیعی از بین رفته است. نکته جالب توجه اینکه تعدادی از سنگ نگاره های باقی مانده در تعدادی از محوطه ها، از کنار جاده آسفالت به راحتی قابل مشاهده می باشند و نیازی به صخره نوردی ندارد و جالب تر اینکه تاکنون    میلیون ها نفرحتی جاده سازان از کنار آنها عبور کرده و به آنها توجه نکرده اند. در صورتی که این سنگ نگاره ها بخشی از تاریخ  و هنرایران زمین را در خود جای داده اند .
 
 
نقوشی که بر روی دیواره سنگی دره ها و دیواره کوه ها کنده کاری(Petrographers) شده اند، عبارتند از: نقوش بزکوهی حدود نود درصد و ده در صد مابقی نقوش شامل انسان درحالات مختلف( شکار ، جنگ، سوارکاری ، رقص آیینی یا جادویی و... ملبس و غیر ملبس)، شتر یک کوهان و دو کوهان ،حیوانات عجیب، پلنگ ،شیر، گرگ ، روباه ، گراز، پرندگان چهار پا و دوپا، قوچ کوهی، گوزن (مارال ، زرد و شوکا) ، اسب با سوار و بدون سوار، مار،لاک پشت، اشکال هندسی،گیاهان، حروف رمزی ، نمادهای گوناگون ، حیواناتی که نسل آنها منقرض شده و پیچ های متوالی ، متناوب و متحد المرکز که شبیه آنها در بیست و سه کشور جهان وجود دارد و چند کتیبه عربی متعلق به نیمه اول قرن هشتم .نقوش این محوطه ها نشان می دهد که در اعصار باستان مردم زیادی دراین سرزمین زندگی می کرده اند .
 
مولاژ کتیبه خط سطری فوق به موزه باغ کتیبه های سعد آباد تهران انتقال یافته است.

بررسی و مطالعه برروی آنها معلوم می کند که این کنده کاری ها مربوط به دوره های مختلف تاریخ است به طوری که برروی یک دیواره سنگی چندین لایه نقوش مختلف روی هم حکاکی شده. (دیواره کوه های خیزاب، دره گرم ، سرکوبه ، بابا قله، قیدو ومزاین، غاراقیه برفیان و هفتادقله ) گویی نقوش مکانی مقدس به شمار می رفته است. ( این احترام و تقدس هنوزدر بعضی روستاهای خمین وجود دارد ) اکثر آنها مربوط به دوره های مختلف تاریخی است. به شکلی که نقوش زیرین بر اثر گذشت زمان به سختی قابل رویت می باشد.

 
درکنار همین سنگ نگاره ها آثار متعددی از تمدن درکناره های رودخانه ها و بعضی دره ها قابل مشاهده اند. سفال هایی با رنگ های زرد نخودی بسیار ظریف دارای نقوش هندسی ، سفال هایی با رنگ های سیاه یا قرمزظریف یا ضخیم و اسفنجی.
بعضی از این نقوش برسنگ های فراز تپه های بسیار صعب العبورحک شده که دسترسی به آنها بسیار سخت و نفس گیر است و در پایین همین دره های صعب العبور نشانه هایی از وجود سفال یا سنگ چین هایی شبیه خانه دیده می شود که در زیر خاک دفن شده و آثار اندکی از آنها نمایان است (کوه های دره گرم نقطه صفر مرزی استان مرکزی و لرستان) حتی درنزدیکی بعضی این نقوش تپه هایی از خاک دستی دیده می شود که شما با یک شی نوک تیز می توانید درفاصله زمانی کوتاه، ده ها تکه سفال با رنگ های سیاه، قرمزاسفنجی ضخیم ، قرمز نازک و نخودی که بعضاٌ پر از نقش هستند بدست آورید (محوطه های خوراوند ، سرکوبه و هفتادقله) نقوش بعضی سنگ نگاره ها آنقدر قدمت دارند که با چشم غیر مسلح قابل رویت نیستند. رنگ آنها به شکل خود سنگ شده و آثار حکاکی بر روی آنها با سنگ اصلی همگون شده است.
 
  همانطور که ذکر شد شما در31 محوطه مکشوفه نمونه هایی از سنگ نوشته هایی، با خطوط کهن تا مرگ شاه نادر را می توان مساهده کرد،  فاصله 12 هزار ساله  تبدیل تصاویر به خط فارسی را می توان دراین محوطه های مسحور کننده لمس کرد و مشاهده کرد!
 بعضی نوشته ها آنقدر براق و سفید هستند که گویی چندین ماه قبل حک شده اند. در صورتی که بعضی از آنها به بیش 4300 سال و کتیبه عربی را وقتی می بنیم گویی چند روز پیش حکاکی شده در صورتی که تاریخ کتیبه به سنه رجب احدی اربعین سبعمایه یعنی 741 قمری، حدود 686 سال پیش(تصویر شماره 12) که بادیدن ظاهر این نمونه ها، ما قادر خواهیم بود با تخمین، قدمت نقوشی را که برتخته سنگ هایی که آسیب طبیعی برآنها کمتر واردآمده و رنگ آنها شبیه به رنگ سنگ بستر شده و بسختی قابل مشاهده هستند  را حدس بزنیم .
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 10:16  توسط شهریار  | 

(زیگورات ...)

 

زيگورات بناي خشتي تو پر فاقد فضاهاي داخلي است كه سطح خارجي آن داراي پوششي از آجر است. ابعاد قاعده زيگوراتها مربع و يا مستطيل و اندازه آنها بين 50 در50  يا40 در 50 متر متغير است. از نظر موقعيت جغرافيايي تا قبل از كشف زيگورات سيلك  بين سومر - بابل - آشور و جنوب غربي ايران توزيع شده اند.براي نخستين بار در فلات مركزي ايران نيز از بقاياي زيگوراتي در سيلك كاشان خاك برداري شده است. تاكنون هيچ يك از زيگوراتهاي شناسايي شده بطور سالم و كامل باقي نمانده است و لذا ارتفاع اصلي آنها مشخص نشده است. دست رسي به فوقاني ترين طبقه زيگورات بوسيله پله كان و يا راه شيب دار صورت مي گرفت. فضاهاي اطراف زيگورات ها را با درختكاري و يا مرغ فضاسازي مي كردند.

 شوش حكومت مي كردند نام زيگورات به خود گرفتند.

 

                               محوطه باستاني و معماري عظيم معبد جغازنبيل

 به طور كلي زيگورات ها جايگاه يا معابدي هستند كه در دوره كهن مردم بين النهرين (منطقه اي ميان دو رود دجله و فرات )براي خدايان مورد پرستش خود بنا مي كردند و در قسمت انتهايي آن به پرستش خداي خويش مي پرداختند و چون اين معابد در بين النهرين به نام زيگورات معروف شده و عيلامي ها مقارن با حضور تمدن بين النهرين در شوش حكومت مي كردند نام زيگورات به خود گرفتند.

 زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان و در فاصله 40 كیلومتری جنوب شرقی شوش و 20 كیلومتری هفت‌تپه و در نزدیكی كرانه غربی رود دز جای گرفته است.اين آثار بقاياي مربوط به تمدن عيلام است كه در فاصله سي كيلو متري جنوب شرقي شوش و در كرانه غربي رودخانه دز واقع شده است چغازنبيل مركب از دو كلمه چغا به معني تپه و زنبيل به معني ظرفي كه از الياف ساخته شده است و در گذشته بسيار مورد استفاده قرار مي گرفته است و براي آساني حمل و نقل ، آن را از اشيا و مواد مختلف پر كرده و حمل مي كردند. آثار باستاني چغازنبيل شامل زيگورات يا معبد عظيمي است كه به وسيله اونتاشگال پادشاه عيلامي براي خداي اينشوشيناك در حدود سال 1250 پيش از ميلاد ساخته شده است.زيگورات جغازنبيل بناي عظيمي است به صورت هرم طبقه طبقه اي يا پله پله اي كه هر طبقه آن بر روي طبقه پايين تر اما از كف زمين ساخته شده است.طبقه اول بزرگترين طبقه بوده و به صورت مربع با اندازه بيروني 103*103 متر بنا شده است.( در برخي منابع 100*100 هم نوشته شده اشت)

 

 اين زيگورات در محوطه كوچكي قرار داشته  كه جايگاه رب النوع اينشوشيناك يا الهه اينشوشيناك خداي عيلامي ها بوده و در زمان پادشاه عيلامي به نام اونتاش گال ساخته شده است . محوطه چغازنبيل به وسيله ديوار عظيمي كه دور تا دور آن را فرا گرفته ،محصور شده است.ديوار داخلي ديگري دور تا دور ساختمان مركزي را در بر مي گيرد و محوطه اي در حدود 400*400 متر را به عنوان حياط در اطراف ساختمان به وجود مي آورد.در نقاط مختلف اين ديوار هفت دروازه وجود دارد كه حياط هاي اطراف ساختمان را با محوطه اطراف زيگورات مربوط مي سازد .ساختمان اصلي زيگورات چغازنبيل در اصل پنج طبقه بوده و اينك بر اثر مرور زمان دو طبقه فوقاني آن از بين رفته است.بقاياي معماري سه طبقه موجود هم اكنون از آجر برپاست.در حال حاضر باقيمانده زيگورات در حدود 25 متر ارتفاع دارد ولي به نظر مي رسد در اصل ساختمان حدود 50 متر ارتفاع داشته كه طبقات آن به وسيله پلكان به هم ارتباط داشته است.دروازه اصلي در قسمت جنوبي مجموعه داراي آجر هاي تزئيني با لعاب رنگارنگ به رنگ هاي آبي و سفيد و نقوش تزئيني است و اسم سازنده زيگورات يعني اونتاشگال پادشاه ايلامي بر روي آنها به خط ميخي عيلامي ديده مي شود.نام اينشوشيناك خداي بزرگ عيلامي نيز تكرار شده است.

 

 در باره كاربرد این سه بنا نظریه‌های متفاوتی عرضه شده بود. رومان گیرشمن سرپرست هیئت كـاوش چغـازنبیـل و نیز آندره پـارو از آن به عنوان آ«پـوستامنـتآ» ‌به معنای پایه مجسمه نام برده‌اند. عده‌ای دیگر آنرا سكو، نیمكت، مذبح، محراب و قربانگاه دانسته‌اند؛ و بعضی دیگر به دلیل شكل نیم‌دایره‌ای بنای بازسازی شده از آن به عنوان تریبون سخنرانی یاد كرده‌اند. غافل از آنكه شكل نیم‌دایره‌ای آن تنها به این سبب بوده كه تنها یك نیمه آن به دست مرمتگران بازسازی شده است. البته و بی‌گمان احتمال آ«پایه مجسمهآ» بودن این بنا منافاتی با كاربرد تقویمی آن ندارد.

در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجری به شكل تاق‌نما یا پنجره‌نما ساخته شده است كه با آفتاب‌سنج‌های رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهری دارند.

به گفته دكتر غياث آبادي این سه بنا كه بر روی هم مجموعه واحدی را تشكیل می‌دهند، یك رصدخانه یا تقویم آفتابی برای سنجش گردش خورشید و به تبع آن نگهداشتن حساب سال و سالشماری و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول و میانی هر فصل سال یا اعتدالین بهاری و پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی بوده است.تغییرات زاویه بین گوشه‌های آفتاب‌سنج‌ها (كه تعدا آنها در مجموع به 12 عدد می‌رسیده است) با تغییرات زاویه طلوع خورشید در آغاز هر یك از فصل‌های سال برابر است. یا عبارت دیگر این آفتاب‌سنج‌ها به گونه‌ای طراحی و ساخته شده‌اند كه بتوان هنگام طلوع یا غروب خورشید با مشاهده سایه‌های متشكله در آن، آغاز یا میانه هر یك از فصل‌ها كه منطبق با اعتدال‌های بهاری یا پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی می‌باشد را تشخیص داد. اینگونه گاهشماری كه نه مبتنی بر ماه‌های دوازده‌گانه، كه بر مبنای تقسیم برابر فصول به بازه‌های زمانی برابر است، در نظام گاهشماری گاهنباری ایران بكار می‌رفته است

( براي اطلاعات بيشتر كتاب پژوهش هاي ايراني دكتر غياث آبادي را مطالعه كنيد )

 در واقع شكل خاص این تاق‌نماها كه با چند قوس یا ردیفٍ پشت سر هم به ترتیب كوچك می‌شوند؛ در آیین معماری باستان جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند كه هر چند در آغاز برای كاربرد ویژه آفتاب‌سنجی آن ساخته می‌شدند، اما بزودی به عنوان یك طرح تزئینی در بسیاری از بناها و بخصوص در دروازه ورودی آن بكار گرفته شد. نمونه این تاق‌نماها در بناهای باستانی عیلامی و هخامنشی در شوش، بناهای اورارتویی در پیرامون دریاچه وان، بناهای بین‌النهرینی در اوروك و در نیایشگاه سفید، بناهای هخامنشی در تخت‌جمشید، بناهای اشكانی در نسا و هَترا (الحضره)، بناهای ساسانی در فیروزآباد و بیشاپور و تخت‌سلیمان، و نیز در بسیاری جاهای دیگر دیده می‌شوند.

 

در چغازنبیل آجرهای سازنده این آفتاب‌سنج‌ها اختصاصاً برای همین كاربرد طراحی و قالب‌ریزی شده‌اند و دارای شكل خاص هشت ضلعی می‌باشند. بر روی شش ضلع بیرونی یك رج از این آجرها، كتیبه‌ای به خط و زبان عیلامی نگاشته شده است:

 â€œمن اونتـاش گـال، پسر هـومبـانومنـا، شاه انزان وشوش، من در اینجا بنای محترمی ساختم، یك آ«سیـان كـوكآ». در آ«سـال‌هاآ» و آ«روزهـاآ»ی پر شمار پادشاهی طولانی به دست آوردم. من بنا كردم یك آ«شونشو ایرپیآ». من برای خدای گال و اینشوشیناك آ«سیان كوكآ» ساختم.â€‌

معنای دو واژه مهــم و كلیدی آ«سیـان كوكآ» siyan kuk  و آ«شونشو ایرپیآ» shunshu irpi مشخص نشده است. م. ج. استٍو از سیان‌كوك به معنای احتمالی آ«دیدگاه، چشم‌انداز، دیدارگاهآ» نام می‌برد (م. ج. استو، چغازنبیل- دور اونتاش، جلد سوم، متون ایلامی و اكدی، ترجمه اصغر كریمی، 1375) و به گمان ما تا حد زیادی به معنای حقیقی آن كه مفهوم آ«رصدگاهآ» و آ«رصدخانهآ» را می‌رساند، نزدیك شده است. كاربرد این بنا صحت این نام‌گذاری را تایید می‌كند.

همچنین علاوه بر آفتا‌ب‌سنج‌های فوق، بنای زیگورات چغازنبیل بگونه‌ای ساخته شده است كه زاویه خط افق با خطی‌ فرضی كه گوشه طبقه اول هر ضلع از بنا را به بالاترین طبقه وصل می‌كند، كاملاً برابر با زاویه و مسیر حركت خورشید بامدادی در هنگام اعتدالین است. از آنجا كه هر یك از طبقات زیگورات، كوچكتر از طبقات پایینی خود است، از نگاه ناظری كه در محل رصدخانه ضلع شمالی ایستاده است؛ خورشید در مدتی كوتاه، چندین بار از پشت زیگورات طلوع و غروب ظاهری می‌كند. آشنایی كامل و بیشتر با این پدیده می‌بایست با تماشای فیلم تهیه‌شده، انجام پذیرد.

مصالح اين بنا از آجر پخته معمولي و خشت خام است ، آجر ها در نماي ساختمان و خشت خام در داخل بنا به كار مي رفته اند .

 

دو ويژگي مهم در اين بنا مشاهده مي شود :

  اول آن كه بر روي آجر ها نما خطوطي به شكل خط ميخي كه همان خط عيلامي است حك شده است كه اكثر آن ها داراي يك نوشته ، آن ها اينشوشيناك است.

  

 دوم آن كه قديمترين طاق قوسي شكل ايران در يك بنا را مي توان در زيگورات چغازنبيل و در سقف پله هاي آن به وضوح مشاهده كرد شكل اين تاق ها بدون تيزه و مانند قسمتي از كمان دايره است كه به آن آ«طاق گهواره ايآ» مي گويند

 از محوطه باستاني جغازنبيل آثار و اشياي مهمي پيدا شده است .از جمله مهم ترين اين آثار ،الواح متون عيلامي و اكدي است. مهره هاي استوانه اي شيشه اي و بدل چيني و مفتول هاي شيشه اي كه براي نورگيري ساختمان به كار مي رفته،نيز از اشياي مهم چغازنبيل است.در محوطه باستاني چغازنبيل ساختماني براي ذخيره و تصفيه آب پيدا شده است كه از نظر فن ساختمان و سابقه تصفيه آب از اهميت وي‍ژه اي بر خوردار است. اين زيگورات به عنوان اولين بنا ايراني ثبت شده در ميراث جهاني يونسكو به ثبت رسيده است.

 

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:13  توسط شهریار  | 

(تخت جمشید )

در خصوص بنای تخت جمشید در زمان داریوش بزرگ پیش ازاین

بین تاریخ شناسان اختلاف نظر بود تا اینکه با جستجو های انجام شده مطالب

 زیر از روی سنگ نوشته های تخت جمشید حقیقت ماجرا را فاش ساخت :

بر دیوار پشتیان جنوب چهار متن ه فارسی باستان (2) ، عیلامی(1)

و اکدی(1)یافت شده است ،

متن عیلامی این کتیبه به کارهای ساختمانی انجام شده به دست داریوش

 مستقیما اشاره می کند :


من ، داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمینها ، شاه بر این زمین ، پور ویشتاسب ، هخامنشی {هستم} و داریوش شاه گوید « در این مکان که در آن این بارو ساخته شد ، در گذشته هیچ بارویی ساخته نشده بود . به یاری اهورامزدا این بارو را من {بودم که} آن را ساختم ، چنانکه خواست اهورامزدا بود ، تمام خدایان با او {بودند}که این بارو ساخته شد و من آن را ساختم . کامل و نیک و مستحکم، چنانکه به من حکم شده بود.» و داریوش شاه گوید : «اهورامزدا و تمام خدایان با او مرا و این بارو و آنچه را برای این مکان ترتیب یافته است ، محفوظ داراد . مردی که دشمن است و خواهد اندیشید که کاش اینها بازشناخته نشوند !»


      داریوش متذکر میشود که قبل از من در اینجا هیچ بنایی ساخته نشده یود ، در اینکه داریوش یک سیاست مدار بسیار بزرگ و عمیق است شکی نیست ، همان طور که در بیستون هم به وضوح میتوان آن را مشاهده کرد ! داریوش در اینجا نیز تمام تلاش خود را کرده است که ساخت بنای پارسه را به خود اختصاص دهد و اما امروزه میدانیم که در کنار بنای تخت جمشید بناهای کوچکی است که با کاهگل بر روی دیوارهای آن ، به ارتفاع نیم متر کار شده است ، این بناها که تعداد آنها کمتر از 5عدد است مربوط به دوره کمبوجیه کبیر است ، میبینیم که داریوش گفته است من برج و بارو و مستحکمات پارسه را ساخته ام ، بی شک در داخل محوطه کاخها و بناهایی بوده است که با در نظر گرفتن گفته های خود داریوش معلوم میشود که این آغاز به کار این بنا قبل از وی بوده است . به احتمال فراوان در دوره کمبوجیه کبیر بوده است ! (باید در مورد کمبوجیه درست بیاندیشیم و گفته های مردانی همچون هرودوت دارای مدارک نیست،باید بدانیم که کوروش از میان پسرانش کمبوجیه را انتخاب کرده است همان کوروشی که از مردان بزرگ تاریخ باستان است .)

 

 


 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 18:43  توسط شهریار  | 

وضع اجتماعی و حقوقی زن از مهاجرت آریاها به ایران تا دوران هخامنشی

به عقیده دکتر گیرشمن؛ در آغاز هزاره اول قبل از میلاد ؛ دو واقعه مهم و غیر مرتبط روی داد که در حیات اجتماعی ملل آسیای غربی تاثیر فراوان داشت. اول مهاجرت اقوام هندواروپایی به هند و ایران و اروپاست و دیگر کشف و استعمال آهن کوهستان های شمالی و شرقی آسیای میانه که شمال و مشرق و مغرب ایران را  در بر میگیرد؛ در دوران ما قبل تاریخ گذرگاه اقوام آریای به سایر نقاط گیتی بود. در این ناحیه نژاد آریایی به سر میبرد که قدرت فکری  و معنوی خود را بارها نشان داده بود. آریایی های ایران به طوایف و قبایل متعددی تقسیم میشدند که مهمترین آنها مادها در غرب و پارسی ها در جنوب بودند. پارتها در خاور ایران نیز از نژاد آریایی بودند. قوم ماد روابط نزدیکی با تمدن پیش رفته بین النهرین داشت و فرهنگ و تمدن آنها تا جنوب روسیه و ترکمنستان می رسید. 

تا صد سال پیش برای نوشتن تاریخ ماد٬ جز نوشته های مورخین یونانی چیزی در دست نبود. ولی از یک قرن در نتیجه تلاش باستان شناسان هزاران سند کتبی و آثار ارزنده تاریخی از زیر خاک به دست آمده است. با اینکه این آثار مستقیما مربوط به تاریخ ماد نیست؛ و از تاریخ بابل و آشور و دیگر کشورهای شرق نزدیک حکایت میکند؛ باز کم و بیش در روشن کردن تاریخ ماد موثر اشت؛ زیرا مادها تنها قبیله آریایی بودند که در سایه اتحاد٬ امپراتوری بزرگ آشور را برای همیشه شکست دادند؛ و اقوام و قبایل بسیاری را از قید اسارت آنان رهایی بخشیدند. پس از استقرار سلسله ماد در مغرب ایران اندک اندک رژیم مادر شاهی جای خود را  به رژیم پدرشاهی داد. معذلک فعالیت کشاورزی با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ويژه ای قايل بودند. پس از مادها نوبت به سلسله هخامنشی و پارس ها می رسد که بنیانگزار آن کورش بزرگ است. به طوری که می دانیم؛ ملکه ماندانا مادر کوروش  و دختر آستیاک؛ آخرین پادشاه ماد تاثیر انکارناپذیری در انتقال قدرت به پسرش کوروش داشت. در دوران مادها؛ زن به ریاست قبیله و نیز قضاوت می رسید؛ هنوز بقایای از سیستم مادر شاهی وجود داشت. 

دیاگونف در  تاریخ ماد می نویسد دوران مادرشاهی با انقراض سلسله ماد به پایان رسید و در حکومت هخامنشی زن و مرد از حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. بنا به گفته دیاگونف؛ که او باز از قول کتزیاس؛ مورخ یونانی نقل میکند؛ دختر و داماد پادشاه در حکومت ماد میتوانستند قانونا مانند پسر وارث سلطنت او باشند. در جامعه مادها هنگامی که سیستم پدرشاهی جانشین مادرشاهی گشت؛ مقام اجتماعی زن و حقوق او در خانواده همچنان محفوظ ماند؛ فقط تا حدی از اختیارات فوق العاده زن کاسته شد. 

طبق تحقیقات باستان شناسان لباس زن مادی با اختلاف اندکی شبیه پوشاک مردان بوده است و حجاب نداشتند. همانطور که در بالا گفته شد؛ دختر و داماد پادشاه می توانستند وارث تاج و تخت او باشند. چون آستیاک فرزند پسر نداشت؛ قانونا سلطنت ماد حق شاهزاده ماندانا بود؛ و این امر همانطور که گفته شد؛ در انتقال قدرت به کوروش موثر بود. ماندانا مدرسه و گروه های پارس را بنیان نهاد که در آن عده زیادی از پسران پارسی همسن و سال کوروش ؛ تیراندازی ؛ اسب سواری و فنون نبرد را  می آموختند. گذشته از این ماندانا به کوروش آموخت که حق چیست و نا حق کدام است. شاید احترام فوق العاده ای را که کوروش نسبت به مادرش ماندانا رعایت میکرد؛ به پاس داد و عدالتخواهی بود که از او آموخته بود. به طوری که پلوتارک می نویسد مهم ترین عامل پیروزی کوروش بر آستیاک زنان بودند. مسلما تعالیم مزدایی که زنان  و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام « مشیه» و دیگری مونث به نام «مشیانه».

در کتاب « بندهش » فصل ۱۵ آمده است: « آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید  و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را  پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛  و دیوان را  پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و  آب و خاک وگیاهان جاندارنست». چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است « هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.» از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را  به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که « سوشیانت» موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد  و نیمی دیگر زن خواهد بود. 

عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از

۱-  بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.

۲-  اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.

۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.

۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.

۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست

۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛ همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند.

مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد. 

ایزد چیستا که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گاتها او را چنین ستوده است: « جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید». 

در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی  و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت بشر را در راه رسیدن به عالیترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است. 

بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب « نمان پیتی » یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب « نمانوپیتی » یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛  و نویسنده کتاب « تمدن ایرانیان خاوری» زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد. 

کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گويد: « رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: « پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید « ای دختران شو کننده و ای دامادان اینک شما را  می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا  در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»

به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: « فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: « ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.» در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را  می گذاراند. همانطور که گفته شد نمونه کامل آن ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.

پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود. زیرا در زمان سلوکیدها؛ زنان و دختران زیادی از یونان در ایران زندگی می کردند؛ و چون در یونان زن از تساوی حقوق با مردان برخوردار نبود، لذا در وضعیت و سرنوشت زن ایرانی نیز تاثیر نهاد. می دانیم که در دیانت زرتشت ازدواج بر پایه تک همسری است٬‌ هیچ مرد زرتشتی حق ندارد با داشتن زن؛ زن دیگر انتخاب بکند. لکن تعداد زیادی از این زنان و دختران یونانی به صورت معشوقه مردان ایرانی درآمدند که به طور قطع از استحکام بنیان خانواده ایرانی کاست. برخی از این زنان به صورت عقد مهلت دار با مرد ایرانی به سر می بردند و برخی دیگر نیز با روابط آزاد با مردان ایرانی حشر و نشر داشتند. 

در زمان اشکانیان گرچه زن ایرانی تا حدی موقعیتش تحکیم شد؛ ولی به هر حال حکومت سلوکیدها و تاثیرات ناشی از آن و نفوذ هلنیسم اثر خود را گذاشت. از طرفی در دوران پارتها یا اشکانیان به علت گستردگی قلمرو پارتها طوایف و اقوام و ملل گوناگون در امپراتوری وسیع اشکانیان می زیستند که هر یک آداب و رسوم و سنن مخصوص به خود داشتند و طبیعتا این دگرگونی در وضعیت زن و خانواده ایرانی اثربخش بود.

در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرباد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: « اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند». 

زن در مذهب زرتشت از لحاظ مذهبی می توانست تا درجه زوت برسد. این امر مسلما مستلزم فراگرفتن علوم بایسته دینی بوده است. در « ماتیکان هزار دادستان» آمده است که روزی چند زن راه را  بر یکی از قضات عالی مقام می گیرند؛ و از او مسایلی را سوال می کنند. قاضی مزبور به همه سوالات به جز یکی پاسخ می دهد. بلافاصله یکی از زنان می گوید جواب این سوال در صفحه فلان از فلان کتاب است. این موضوع می رساند که زن در عهد ساسانیان حتی بر مسایل مشکل حقوقی نیز احاطه داشته است. بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب « حقوق زن در زمان ساسانی» را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.

فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: « دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.» در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: « پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند» ؛  و از این فتوا اینطور استنباط  می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد  را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: « تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند. مطابق قوانین اوستا

۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.

۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.

۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر)  

۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را  بخواهد.  

۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد.

۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.

۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.

۸ – زن می توانسته وصی قرار گیرد  و تمام اموال خود را وصیت کند. 

همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: « رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست).»

آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را  می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ..... روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.

آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات  و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را  که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:43  توسط سحر  | 

بیست و پنج اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی

سال‌ها پیش، از یک روزنامه‌نگار و نویسنده بزرگ مصری پرسیدند: «چرا شما که صاحب یک سرزمین باستانی بودید و  اهرام و فراعنه و ابوالهول داشتید، زبان و فرهنگ کهن خود را از دست دادید و امروز همه به زبان عربی صحبت می‌کنید؟». او در پاسخ گفت: «چون ما فردوسی نداشتیم».

فردوسی، یکی از رازهای سرزمین من است؛ راز ماندگاری ایران و زنده‌کننده زبان فارسی و نویسنده شناسنامه ایرانی؛ شاهنامه. راستی شما در خانه خود این شناسنامه ایرانی را دارید؟ اگر دارید، آیا آن را خوانده‌اید؟ خانه بی‌شاهنامه، مثل آدم بی‌شناسنامه است.

هزاران صفحه شاهنامه در یکی دو صفحه رازهای سرزمین من جا نمی گیرد اما می‌توان شاهنامه‌خوانی را با صفحه رازها آغاز کرد. پس با هم بخوانیم:

به نام خداوند جان و خرد...

شاهنامه فردوسی، يكي ازبرترین متون  زبان فارسی و از آثار برتر ادبیات جهان است.

برای مردم انگلیس، زبان قدیمی کتاب‌های 400 سال پیششان - مثل آثار شکسپیر - مفهوم نیست؛ در صورتی که مردم ایران زبان هزار سال پیش‌شان را هنوز به‌خوبی درک می‌کنند و شاهنامه ر ا مي‌فهمند.

برخلاف آنچه شنیده‌ایم، شاهنامه فقط داستان‌های حماسی و رزمی نیست؛شاهنامه، کتاب تاریخ ایران باستان نيز هست.

فردوسی داستان‌های شاهنامه را از خودش ننوشته. شاهنامه ترجمه متن‌های تاریخی پهلوی و فارسی و همچنین روایت‌های شفاهی و سینه به سینه ایرانیان است که او همه را یکجا جمع کرده و به نظم (= شعر) فارسی برگردانده؛ يعني هم محقق بوده و هم مترجم.
شاهنامه‌ها یا خدای‌نامه‌ها از ژانرهای ادبی ایران قدیم بوده‌اند.

کار گردآوری داستان‌های تاریخی ایران را بزرگان و شاهان محلی خراسان آغاز کرده بودند و قبل از فردوسی، «دقیقی» هم سرودن داستان‌ها به نظم را آغاز كرده بود اما خیلی زود درگذشت و فردوسی کار او را ادامه داد.

فردوسی و همسر او هر دو زبان پهلوی (فارسی میانه) می‌دانستند؛ این نکته را در مقدمه داستان بیژن و منیژه می‌توانید بخوانید.

بسیاری از متن‌های پهلوی که امروزه در دست داریم، داستانی شبیه داستان‌های شاهنامه دارند و در واقع، فردوسی نسخه‌ای از آنها را در اختیار داشته؛ مثل کارنامه اردشیر بابکان و یادگار زریران.

چون در قدیم چاپ نبوده، برای انتشار یک کتاب، کاتبان از آن نسخه‌های زیادی تهیه می‌کردند. امروزه استادان ادبیات فارسی و زبان‌های باستانی با مقایسه آنها آثاری مثل شاهنامه را تصحیح می‌کنند. بهترین تصحیح شاهنامه، کار استاد دکتر جلال خالقی مطلق است که در خارج چاپ شده و قرار است در آینده نزدیک با همت مرکز دايره‌المعارف بزرگ اسلامی در ایران هم چاپ شود.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بسیاری از داستان‌هایی که از زندگی فردوسی نقل می‌شود، افسانه است و واقعیت تاریخی ندارد.

در گوشه‌هایی از شاهنامه، نشانه‌های کوچکي از زندگی فردوسی دیده می‌شود.

با سپاس از موزه هنرهای معاصر تهران برای عکس‌های زیبای شاهنامه‌طهماسبی.

  مرد هميشه ايستاده

                   
مجسمه‌ای که در میدان فردوسی تهران قرار دارد، سومین مجسمه فردوسی است که در این میدان گذاشته شده که زال پدر رستم را با همه بزرگی‌اش به‌صورت کودکی در زیر پای فردوسی نشان می‌دهد و سیمرغ افسانه‌ای که پرورنده زال بوده نیز در کوهپایه پیکره فردوسی نشسته. بله! شکل مجسمه سپید با پایه خاکستری از کوه دماوند اقتباس شده که همیشه برفی است. امضاي هنرمند نيز در پای اثر پیداست؛ ابوالحسن صدیقی.

 اوراق هویت 

                   
این صفحه‌ای از شاهنامه شاه طهماسب است که کشته شدن شیده به دست کیخسرو  را نشان می‌دهد. در قدیم، بزرگان به کاتبان سفارش می‌دادند تا شاهنامه‌ای برای آنها نسخه‌برداری کنند.

این شاهنامه‌ها امروز به نام سفارش‌دهنده‌شان مشهورند؛ مثل شاهنامه بایسنقری که به سفارش سلطان بایسنقر آماده شده  یا شاهنامه طهماسبی که در دوره صفوی خلق شده است.

ارزش تاریخی و هنری هر صفحه آن‌قدر زیاد است که این شاهنامه‌ها، ورق ورق به فروش می‌رفته و هر ورقش در یک موزه و یک گوشه دنیاست. قدیمی‌ترین نسخه شاهنامه در موزه فلورانس ایتالیا نگهداری می‌شود.

 کتاب جبهه

                  
این هم صحنه نبردی از شاهنامه طهماسبی. شاهنامه‌خوانی از رسم‌های قدیمی ایرانیان است؛ ایرانیان قدیم در جبهه جنگ نیز شاهنامه می‌خواندند تا روحیه سلحشوری سپاه برانگیخته شود؛ حتی تا دوره معاصر این رسم رواج داشت. در جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان برای ایستادگی جنگلی‌ها در برابر روس و انگلیس و قزاق در گوراب‌ميخ گیلان - که مرکز فرماندهی بود - مجلس شاهنامه‌خوانی برپا می‌کردند.

با سیاوش از آتش

                  
در ایران باستان، اگر به کسی تهمت پیمان‌شکنی و به عهد وفا نکردن زده می‌شد، باید از دل آتش می‌گذشت؛ اگر سالم بیرون می‌آمد، بی‌گناه بود. سیاوش سوار بر اسبش - شبرنگ بهزاد - پیروزمندانه از آتش می‌گذرد و پرچم «نصر من‌الله و فتح قریب» در دست دارد و زیر لب می‌خواند: به نیروی یزدان نیکی دهش/ نیابم از این کوه آتش تپش.

این سبک نقاشی به «قهوه‌خانه‌ای» مشهور است. شاهنامه‌خوانی به شکل نقالی و پرده‌خوانی در قهوه‌خانه‌ها هم انجام می‌شد و جزئی از زندگی روزانه مردم بود. این پرده‌ها نقش اسلایدهای امروزی را داشتند که استاد نقال، درس شاهنامه را به کمک آنها برای همه توضیح می‌داد.

 حامی هنر

                
این نقاشی پشت جلد شاهنامه‌ای است که در هند کشیده شده و خسرو  و شیرین را نشان می‌دهد. به بهانه تهیه یک نسخه از شاهنامه، هنرمندان زیادی مشغول به کار می‌شدند؛ اتفاقی که در مورد هر کتابی نمی‌افتاد؛‌ کتابت و خطاطی، نگارگری و تذهیب، جلدسازی و صحافی و... در هر دوره‌ای تصاویر شخصیت‌های شاهنامه در لباس مردم همان زمان به تصویر درمی‌آمد؛ انگار  تصاویر زنده‌اند.

 اول شاهنامه

              
با اين تصوير شاهنامه اولش هم خوش است. اين تصويرسازي پرجزئيات صفحه اول شاهنامه در نسخه تصويرسازي شده طهماسب است.

 مردی در میانه میدان

                

این عکس، میدان فردوسی را در سال‌های دور نشان می‌دهد. مجسمه‌ای که حالا جلوی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران قرار دارد، آن روزها در میدان فردوسی جا داشته. این مجسمه فلزی را پارسیان هند در بمبئی ساخته و به ایران آورده بودند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:10  توسط شهریار  |